close
متخصص ارتودنسی
Code Center
نشانه های وسواس در کنترل اوضاع و راه های مقابله با آن

جديدترين خبرها


نشانه های وسواس در کنترل اوضاع و راه های مقابله با آن


در دنیایی توسعه یافته همچون امروز که کسب و کار از هر لحاظ رو به پیشرفت و ترقی است، هر چه بیشتر برتمایلات کنترل گر خود کار کرده و با آن مقابله کنید، موفق تر خواهید بود. پیش از آغاز مطلب، اجازه دهید با هم یک شخص کنترل گر را توصیف کنیم. در لغت، به فردی که وسواس شدیدی در مورد عملکرد دیگران داشته و تلاش می کند تا همه موارد و امور افراد دیگر، تحت نظارت او انجام گردند، کنترل گر می گوییم.

حقیقت این است که بیشتر ما علاقه ای وصف ناپذیر بر کنترل کردن محیط پیرامون خود داریم. تمامی ما به عنوان انسان و کسی که اشرف مخلوقات است تمایل شدیدی برای خلق آینده ای تضمین شده توسط قدرت کنترل گری داریم. این موضوع مخصوصا در دنیای کاری صادق است، چرا که واژه کنترل را به معنی قدرت می شناسیم.

نظریه ی «کنترل کمتر، به جهت موفقیتی بالاتر»‌ اگرچه تا حد زیادی غیر واقعی به نظر می رسد و ذهن ما همچون شریکی وفادار به خلاف واقع بودن این نظریه دامن می زند، اما «دان گیلبرت» روانشناس آمریکایی در کتاب “کشف ناگهانی شادی” می گوید: «قسمت های جلویی دو نیم‌کره مغز ما نقش مهمی در ساختن تصویری ذهنی از آینده مان دارند. همین اتفاق در مغز ناخواسته ما را به این باور می رساند که می توانیم آنچه در آینده منجر به شادیمان می شود را پیش بینی و کنترل کنیم.»

اگر شما می خواهید مدیری موفق و قدرتمند باشید بهتر است هر چه سریع تر این حس کنترل گری را در خود شناسایی کرده و با آن مقابله نمایید. در ادامه برای آشنایی با ۵ نشانه ی کنترل گر بودن با دیجیاتو همراه شوید. اگر ۳ نشانه یا بیشتر را در خود تشخیص دادید حتما نیاز به انجام اقداماتی اساسی جهت ارتقای عملکردتان [به خصوص در حوزه کسب و کار] خواهید داشت.

گیلبرت در ادامه توضیح بیشتری داده و می گوید: «حقیقت این است که بر خلاف آنچه فکر می کنیم ما هرگز نمی توانیم آینده را پیش بینی کرده و بدانیم چه چیزهایی باعث خوشحالیمان در سال های بعد می شوند. این همان نکته مهمی است که ما در مورد ماهیت کنترل کردن، اشتباه متوجه شده ایم. اغلب فکر می کنیم اگر بتوانیم آنچه قرار است اتفاق بیفتد را کنترل کنیم، پس می توانیم آینده را بر طبق اصول و برنامه های خود پیش برده و موفق تر عمل کنیم، در صورتی که چنین نیست.»

اگرچه ما علاقه بسیار به هدایت و پیشبینی آینده داریم اما در حقیقت زندگی چنان بی نظم جلو می رود که ما هرگز قادر به دیدن و درک آن همه بی ثباتی شرایط و اتفاقات زندگی از قبل نخواهیم بود تا ترسیم درستی برای کنترل آنها داشته باشیم. دنیای کسب و کار نیز، نه تنها از این قاعده مستثنا نیست بلکه هر روز غیر قابل پیشبینی تر می شود.

زمانیکه چیزی قابل پیش بینی نیست در نتیجه حس کنترل کردن [که ریشه اش نگرانی از خراب شدن نتیجه نهایی کار توسط دیگران است] مفهومی ندارد. درک درست این موضوع باعث می شود که شما به جای کنترل گری که ریشه اش نگرانی و ترس از اتفاقات خلاف انتظارتان است تلاش کنید تا با جریان طبیعی مسایل پیش رفته، مهربانتر، کنجکاوانه تر از تمامی فرصت هایی که در لابه لای همین جریان بی ثبات زندگی اتفاق می افتند ماهرانه لذت برده و برای پیشبرد اهدافتان از آنها به بهترین نحو ممکن استفاده کنید.

۱] وظیفه خود می دانید که همیشه به جای دیگران فکر کرده، به نتیجه رسیده و در نهایت تمام ایده ها و پیشنهادات را به اعضای گروه دیکته کنید.

شما معتقدید که دارای بالاترین و بهترین دانش و تجربه برای تصمیم گیری هستید. و کسانی که زیر دست شما کار می کنند تنها باید تصمیمات شما را عملی کنند. به کلامی ساده تر، اصلا آنها را شریک کاری خود نمی دانید و به آنها اعتماد ندارید.

۲] فقط شیوه کار کردن خودتان را قبول دارید و از دیگران انتظار دارید تا دقیقا از شیوه شما تقلید کرده و عینا همان را به نمایش بگذارند.
شما چون بر طبق الگوی خاصی که مطابق با شرایط و برنامه خودتان جهت دستیابی به نتیجه کارتان خو گرفته اید [الگویی که دقیقا خاص خودتان و برای خودتان ساخته شده] احساس می کنید دیگران هم باید بر طبق الگوی شما نتیجه کار را ارائه دهند. در صورتی که آن الگوی خاص بر طبق روحیات، شرایط و دقیقا برای خاص خودتان بازدهی خوبی دارد. سایرین نیز در وضعیتی دیگر حق دارند تا الگوی کاریشان را بر طبق برنامه خودشان پایه ریزی کنند. درک نکردن این نکته دقیقا یکی از دلایل مهمی است که باعث می شود شما به جای توجه به نتیجه کار، مدام نحوه کار اعضای گروه را کنترل کنید.

۳] بیشتر از گوش دادن، عادت به حرف زدن دارید. برداشت شما از واژه تعامل متقابل و دلیل اجرای جلسات کاری با اعضای گروه تنها ایجاد زمانی است برای بررسی کردن آنچه قبلا دیکته کرده اید. این جلسات دوباره فرصتی است تا کارهای بسیار زیاد دیگری را به آنها دیکته کرده، شیوه انجامشان را بازگو نموده و مطمئن شوید همه چیز کاملا طبق انتظارتان پیش می رود.

۴] به جای کنجکاوی تمایل بیشتری به گرفتن تصمیمات قطعی دارید. از نظر شما کنجکاوی تنها بازدهی عملکرد کارتان را کاهش داده یا به تعویق می اندازد. معتقدید که می دانید چه کارهایی باید انجام شود، پس تمام افراد گروه موظفند بدون هیچ کم و کاستی آن را طبق الگوی دیکته شده ی شما به سرانجام رسانند. در این میان هرچه افراد گروه با شما موافق تر باشند کارتان سریعتر انجام خواهد شد.

۵] اعضای گروه شما اجازه دارند نظرات و راه حل هایی را ارائه دهند اما تصمیم نهایی همیشه باید از طرف شما گرفته شود. ظاهرا افراد گروه را تشویق می کنید تا زمان زیادی را برای ارائه راه حل یا پیشنهادات جدیدی صرف کرده و همکاری کنند اما حقیقت این است که تنها به نظرات خودتان اعتماد دارید و فکر می کنید آنها قابلیت بهتر از شما عمل کردن را ندارند.

باید بدانیم با وجود علاقه ذاتی ما انسان ها به کنترل گری، این واژه به مفهوم واقعی، توهمی بیش نیست. هیچ کس نمی تواند همه چیز را کنترل کند. چنین اخلاقی در مدیران، توانایی پیشرفت را از کارمندان می گیرد. در واقع هیچ چیز نمی تواند انگیزه انسان ها را به اندازه بودن در کنار فردی کنترل گر، نابود کند.

با وجود اینکه تغییر دادن عادات اشتباه، کاری بس دشوار است، ولی بهتر است به تاثیر مثبت خودتان بر انگیزه و پیشبرد اهداف کاری خود و افراد گروهتان توجه کنید. به یاد داشته باشید به همان اندازه که ما فکر می کنیم که همه چیز را می دانیم، به همان اندازه نیز غیر ممکن است اگر فکر کنید یک نفر بتواند عقل و خرد جمعی را زیر سوال ببرد. این موضوع تاییدی است به جمله ای معروف و حکیمانه از بزرگمهر در شاهنامه فردوسی: همه چیز را همگان دانند.


مـا را در تلگـرام دنبال کنید ◄Telegram.Me/Emrouzna


برچسب ها : استارتاپ, افراد کنترلرگرد, کار, مدیران, کنترلگر,